Copyright 2007-2008
All logos, graphics are registered trademarks of CSHRN.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دموكراسي را معمولاً با تعريفهايي از قبيلِ «حكومتِ مردم»، «حكومت مطابقِ خواست و رضايتِ مردم»، «حكومت براي مردم»، «حكومت مطابقِ قانون» و ... تعريف مي‌كنند. هركدام از اين تعريف‌ها براي تأكيد روي يك نكته است، و آن عبارت از نقشِ محوريِ مردم در حكومت است.

اگر درنظر داشته باشيم كه مهمترين جدالِ تأريخِ سياسيِ بشر همان تعيينِ جايگاه و نقشِ مردم در سياست، و تأثيرِ سياست بر سرنوشتِ مردم بوده است، دموكراسي، در ميانِ نظامهاي سياسي مختلف، كه در طولِ تأريخ توسطِ بشر براي ادارۀ حكومتها تجربه شده، مقبول ترين نظام شمرده مي‌شود. از اين رو امروز در سراسرِ جهان، گسترش يافته و رايج ترين نظامِ سياسي شناخته مي‌شود و حتا معياري براي سنجشِ مشروعيتِ حكومتها نيز به شمار مي‌رود؛ زيرا هدف از تشكيلِ حكومتها، در سياستِ جديد، چيزي جز كمك به رفاه و آسايشِ همگاني، توأم با حفظِ حقوق و آزاديهاي همگاني نيست. دموكراسي، به دليلِ اين كه حكومت را در جهتِ رفاه همگاني و حفظ و رعايتِ حقوق و آزاديهاي مردم سوق مي‌دهد، به عنوانِ يگانه نظامِ مشروع قلمداد مي‌شود.

اگرچه دموکراسی هم خالي از صعف‌ و نواقص نيست؛ مثلاً دموكراسي نمي‌تواند از به وجود آمدنِ اليگارشي و نظامِ نخبه سالاري جلوگيري كند، كه در اثرِ آن قدرت عملاً در انحصارِ افرادِ خاصي قرار مي‌گيرد. اين نقيصه و نواقصي از اين دست، بيشتر سؤالاتِ مطرح در جوامعي است، كه دموكراسي در آنها نهادينه شده و از امكاناتِ يك نظامِ دموكراتيك برخوردار اند؛ امّا در جوامعي مانندِ افغانستان، كه تازه از زیرِ سلطۀ نظامهاي استبدادي و خودكامه برآمده و مي‌خواهند دموكراسي را تجربه كنند، رسيدن به دموكراسي يك آيديال به شمار مي‌رود و برخورداري از امكاناتي كه دموكراسي در اختيارِ آن قرار مي‌دهد يك آرزوست. از اين رو طرحِ نواقصِ دموكراسي در اين‌گونه جوامع موردي ندارد.

ضرورتِ دموكراسي را اين نكته توجيه مي‌كند كه درنظر داشته باشيم قدرت متعلق به مردم است و بايد مطابقِ خواست و ارادۀ مردم استفاده شود و نبايد در اثرِ استفاده از قدرت، مردم و يا بخشي از مردم، از حقوق و خواسته‌هاي خود محروم شوند. دموكراسي، با توجه به اين كه راهكاري است براي محدود ساختن و كنترلِ قدرت، اين امكان را به دست مي‌دهد، كه قدرت همواره در جهتِ خواسته‌ها و منافعِ مردم عمل كند و هيچگاه به سوي استبداد و سركوبِ بخشي از مردم، به نفعِ بخشِ ديگر گرايش پيدا نكند. پس دموكراسي نظامي است كه مي‌كوشد قدرتِ سياسي را هرچه بيشتر، در خدمتِ مردم و در جهتِ برآورده شدنِ خواستهاي مردم، رهبري نماید و از كاربردِ استبدادي و ظالمانۀ آن جلوگيري كند.

امّا بايد اين سؤال را از خود بپرسيم كه دموكراسي چگونه عمل مي‌كند، تا به اين ضرورت پاسخ بگويد؟ چه اصولي دموكراسي را كمك مي‌كند تا به اين هدف خود برسد؟ ما چگونه مي‌توانيم داراي يك نظامِ دموكراتيك باشم؟ چگونه مي‌توانيم نظامِ دموكراسي را قدرتمندتر بسازيم و آن را حفظ كنيم؟ و...

دست يافتن به پاسخِ اين پرسشها مي‌تواند ما را براي ايجادِ يك نظامِ دموكراتيك، آگاه‌تر و تواناتر بسازد؛ زيرا دموكراسي فقط با آگاهي و حساسيتِ مردم در موردِ سرنوشتِ سياسيِ شان، و جديتِ آنها در مقابلِ حقوق و آزاديهاي شان مي‌تواند به وجود بيايد و حفظ شود. مرحلۀ ايجادِ نظامِ سياسيِ دموكراتيك، بسته به مشاركتِ آگاهانه‌ و فعالِ مردم در فعاليتهاي سياسي، مثلاً در انتخابات، است. امّا دموكراسي، صرفاً، با كنترل و نظارتِ مداومِ مردم و نهاد‌هاي مردمي مي‌تواند قوام بيابد. بنابراين، نقشِ مردم از هرجهت، در دموكراسي بسيار حساس و جدي است؛ چه در مرحلۀ تأسيسِ نظامِ دموكراسي و چه در مرحلۀ حفظ و دوامِ بعد از تأسيسِ آن، مردم هميشه بايد نقشِ فعال و آگاهانۀ سياسيِ خود را بازي كنند. در این روند، آگاهي و حساسيتِ سياسيِ مردم، نقشِ بسيار حياتي و محوري را بردوش دارد؛ بنابراين، دموكراسي، ضرورتِ مردم براي كنترل و رهبريِ قدرتِ سياسي به نفع مردم است. دموكراسي، حكومتِ مردمي است، كه از نقشِ خود آگاهي دارند و در مقابلِ سرنوشتِ سياسيِ خود حساس اند.

ضرورتِ دموكراسي

حسين سرامد
پښتو برخه تر کار لاندې ده