
Copyright 2007-2009
All logos, graphics are registered trademarks of CSHRN.
|
متأسفانه، جامعۀ افغانستان نیز تا حدودی یك جامعۀ قبیلوی است و توسط سنتها و رسوم زمخت قبیلوی، به نحوی از انحا، كنترل میشود. بنابراین افراد، كمتر فرصت پیدا میكنند كه آزادانه در تصمیمگیریها سهم بگیرند. هر فرد باید راهی را انتخاب كند كه سنتهای جامعه پیش پای او میگذارد و چون ممثل این سنتها نیز اشخاص ویژه یی مثل اربابان و ریشسفیدان و روحانیون استند، اعضای جامعه باید از خواست آنها پیروی كنند. یعنی سنتهای قبیلوی جامعۀ افغانی، برای افراد، مجال بسیار کمی را باقی میگذارد كه با ارادۀ آزاد و خواست فردی خود تصمیم بگیرند. تصمیمهای آنها بیشتر تبارز جبر سنتهای قبیلوی آنهاست تا تبلور آزادانۀ خواست و ارادۀ فردی آنها. بنابراین، نقش افراد در جامعۀ قبیلوی افغانستان، بسیار كمرنگ میشود. اگر هر قبیله توسط یك رییس، یا ارباب، یا روحانی و ریش سفید اداره و كنترل شود، پس عملاً تصمیمگیرندههای اصلی در جامعۀ افغانی بسیار تقلیل پیدا میكند و تنها گروه محدودی از افراد نخبه، سرنوشت جامعه را رقم میزنند نه كُل جامعه؛ در حالی که فرض دموكراسی بر این است كه تمام افراد جامعه، اعم از زن و مرد، فقیر و غنی، روحانی و غیر روحانی، اشراف زاده و مردم عادی و... در تصمیمگیریهای عمومی مشاركت داشته باشند. انتخابات اخیر افغانستان و موج گستردۀ تقلبات از جانب نامزدهای مختلف، نشان میدهد كه آرای ریخته شده در صندوقها، كمتر میتواند تبلور تصمیم فردی شهروندان افغانستان پنداشته شود. گزارشهای متعددی از این مسأله حكایت داشت كه در مناطق مختلف، رؤسا و بزرگان قبایل، به جای مردم رأی داده اند و صندوقها را پُر كرده اند.
به نظر من، ما مجبوریم كه بیشتر از آن كه از دریچۀ انتظارات و خواستهای خود به حكومت و در مجموع به وضعیت سیاسی افغانستان نگاه كنیم، کاری کنیم که به تقویت روند موجود به نفع دموكراسی و ثبات بیانجامد و از عقبگرد كشور به سوی ناامنی و شكست دموكراسی در كشور جلوگیری کنیم. البته این به آن معنا نیست که دیگر از حکومت هیچ انتظاری نداشته باشیم؛ بلکه به این معناست که برای بهبود و نجات این کشور، هرفرد نقش فردی خود را باید بازی کند. هرچند كه این، شبیه آن است که ما کودک را مراقب دایه بسازیم؛ ولی همان گونه كه گفتیم ما برای این كار، مجبوریم. به قول معروف، ما برای این كه به مرگ گرفتار نشویم، مجبوریم به درد راضی شویم؛ هرچند این دیدگاه، انتظار مردم را به حداقل میرساند. خوب است اینجا عطف توجه كنم به مصاحبۀ دوست عزیز ما آقای فرزام، كه در یكی از مصاحبههایش كه اتفاقاً در همین صفحۀ هفته نامۀ كلید چاپ شده بود، گفته بود كه انتظار داشتن مردم از حكومت به معنای امید مردم و رابطۀ نزدیك مردم و حكومت نیز است. وقتی مردم انتظار خود را از حكومت از دست بدهند به معنای این است كه رابطۀ حكومت و مردم قطع میشود و این چیزی است كه سیاستمداران ما باید به شدت نگران آن باشند. |
حق سیاسی در جامعۀ قبیلوی
گفتگو با انجنیر یونس اختر، رییس مؤسسۀ ارتباط
حسین سرامد