Copyright 2007-2008
All logos, graphics are registered trademarks of CSHRN.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

از آنجايی كه امروزه حقوقِ بشر در افغانستان با مفاهيمِ متعدد تعبير و با اهدافِ گوناگون استفاده مي گردد، بر آن شديم تا مصاحبه یی با يكي از فعالينِ حقوقِ بشر، آقای احسانِ قانع، ترتيب دهيم. آنچه را که در اینجا می خوانید بخشی از گفت و شنودی است که با آقاي قانع انجام داده ایم، آقای قانع، عضو مؤسسۀ ارتباط و عضو گروه آموزگارانِ حقوقِ بشر در شبكۀ جامعۀ مدني و حقوقِ بشر است.

پرسش: با توجه به اين كه حقوقِ بشر در افغانستان، يك پديدۀ جديد و نا آشنا است و در عينِ حال، همه از آن سخن مي گويند، ممكن است بگوييد كه خواستِ حقوقِ بشر چيست؟

پاسخ: حقوقِ بشر مي گويد: «همه افرادِ بشر پیش از اين كه متعلق به تيره، نژاد، جنس، مكان و يا كدام ديني باشند، بشر اند و از اين لحاظ همه برابر بوده و دارای حقوقِ يكسان و انتقال ناپذير اند. اين حقوق، اساسِ آزادي، عدالت و صلح را در جهان سبب شده و ظهورِ دنيايی را كه در آن افرادِ بشر در بيان و عقيده آزاد و از ترس و فقر فارغ باشند، تقويت مي كند. شناسايیِ اين حقوق و هم تأمين و تضمينِ آن بر عهدۀ حكومت است و چنانچه حكومت در انجامِ تكليفش سهل انگاری كند، افراد قادر خواهند بود كه از اين حقوق بر عليه دولتِ شان استفاده كنند.»

برعكس، در جوامعِ پیش از عصرِ جديد، كه هنوز حقوقِ بشر به صراحتِ امروز مطرح نشده بود، مردم، حاكم را نمايندۀ خدا می انگاشتند و فرمانش را حكمِ الهی می دانستند. اين امر زمينۀ خودكامگي و بيعدالتي را براي حكام فراهم می ساخت و چون استبداد به اوج مي رسيد، مردم، قيام و شورش عليه نظام را آخرين راه حل می پنداشتند و اقدام به عمل مي كردند. در اين حالت، دیگر صلح مفهوم نداشت.

پرسش: منظورِ شما اين است كه حقوقِ بشر، آلۀ فشار بر دولت و قدرت است؟ در این صورت آیا می توان گفت كه حقوقِ بشر يك آلۀ سياسی نيز است؟

پاسخ:  اساساً حقوقِ بشر خطابش به حکومتهاست و از حکومتها خواسته می‌شود که حقوقِ بشر را رعايت كرده و آن را برای شهروندانشان تأمين كنند. اگر مخالفت و يا موافقت با دولتها از سوی فعالينِ حقوقِ بشر صورت مي گيرد وابسته به كنشِ دولتهاست و هدف از اين گونه واکنشها و عملکردها، ترويج و تعميمِ حقوقِ بشر در جامعه می باشد، كه ضامنِ تحقق و تأمينِ حقوق و آزاديهاي اساسیِ همه شهروندان است.

من فعاليتي را سياسي می دانم كه به قصدِ رسيدن به قدرتِ سیاسی انجام پذيرد. اين امر مي تواند از طريقِ جلبِ رضايتِ حكومت و يا مخالفت با آن به دست آيد و ممكن است با رسيدن به هدف متوقف شود؛ در حالي كه فعاليتِ حقوقِ بشري يك پروسۀ دوامدار بوده و تا بشر است، ادامه خواهد داشت.

از سوی دیگر، چون «حقوقِ بشر» و «سياست»، هردو، موضوعاتِ اجتماعی اند، بينِ مبارزاتِ سياسي و مبارزاتِ حقوقِ بشری مشتركاتي وجود دارد، كه بعضاً سببِ مخدوش شدنِ حيطۀ حقوقِ بشر با سياست مي شود. متأسفانه، پيامدِ ناگوارِ این مخدوشیت، آشفتگی مفهومی و سوء استفاده از حقوقِ بشر مي باشد.

پرسش: شما اشاره به سوء استفاده از حقوقِ بشر كرديد. حملۀ امريكا و متحدينِ غربی اش در افغانستان، عراق و كشورهای ديگر، كه با ادعای دموكراتيزه كردن و ترويجِ حقوقِ بشر صورت گرفته است، آيا سوء استفاده از نامِ حقوقِ بشر نيست؟

پاسخ: كارتر، طی یک سخنرانی در دسامبرِ ۱۹۷۸، كه در آن زمان رييسِ جمهورِ امريكا بود و ديگر دولتمردانِ امريكايی در سالهای بعد نیز، ترويجِ حقوقِ بشر را در جهان، از خطِ مشی های سياستِ خارجی امريكا اعلام می کردند. فکر می کنم که پاسخِ دقيقِ پرسشِ شما را می توان در واكنشهای سازمانِ مللِ متحد، مدافعينِ حقوقِ بشر و كارشناسانِ امورِ سياسیِ امريكا يافت. حمله به عراق خلافِ منشورِ سازمانِ مللِ متحد و اصولِ حقوقِ بين المللِ عمومی صورت گرفت. مدافعانِ حقوقِ بشر، در داخل و خارج از امريكا، فريادِ اعتراضِ خويش را بلند كردند. طورِ نمونه می توان از كانونِ حقوقِ اساسی (Center for Constitutional Rights) نام برد و فرانسيس فوکوياما، استادِ اقتصادِ سياسیِ دانشگاه «جون هاپکينز» نيز عملكردِ بوش را لكۀ ننگی در تأريخِ امريكا عنوان كرد. در نتيجه مي توان گفت كه حملۀ امريكا، نه تنها خلافِ موازينِ حقوقِ بين المللي است، كه خود مانعِ گسترشِ حقوقِ بشر در جهان نیز است. امروزه، مردمِ كشورهایی مثلِ افغانستان، حقوقِ بشر را یک پديدۀ غربی و امريكايی می دانند و هر عملِ ناشايست از سوی امريكا و متحدينِ غربی اش را حقوقِ بشر می پندارند و مقاومت در مقابلِ حقوقِ بشر را، مبارزه در برابرِ امريكا و غرب مي دانند؛ در حالی كه برای امریکا، اصل، تأمينِ منافع و تحكيمِ قدرت است و اگر حقوقِ بشر در حمايت از اصلِ ذكر شده نباشد، نزدِ شان مفهوم ندارد.

پرسش: حتماً در افغانستان هم استفاده های سياسی و ابزاری از حقوقِ بشر صورت مي گيرد، ممكن است شيوه های سوء استفاده از حقوقِ بشر را در افغانستان عنوان كنيد؟

پاسخ: حقوقِ بشر در افغانستان، راه امن برای رسيدن به قدرت است. گروهی ظاهراً با موافقت با حقوقِ بشر به قدرت می رسند و گروهی هم مخالفت با حقوقِ بشر را راهی برای رسيدن به قدرت برگزيده اند. بررسی سوانحِ دولتمردانِ كنونی افغانستان گواه خوبي بر اين گفته است. افرادی كه ناقضِ حقوقِ بشر بوده اند و اصلاً به حقوقِ بشر باورمند نيستند، چون منافعِ شان با حمايت از حقوقِ بشر تأمين مي گردد، خودِشان را از مدافعينِ سرسختِ حقوقِ بشر قلمداد می کنند و در جايی كه حقوقِ بشر به نفعِ شان نيست، به راحتی حقوقِ بشر را نقض كرده و قانونِ برائتِ شان را در پارلمان تصويب مي كنند. گروه ديگر، احساساتِ پاكِ مردمِ متدينِ افغانستان را آلۀ دست قرار داده، حقوقِ بشر را خلافِ دين معرفی مي كنند و مردم را به شورش در مقابلِ دولت تشويق می نمایند و از اين طريق می خواهند بارِ ديگر امارتِ از دست رفتۀ شان را به دست گيرند. در حالی كه عالمانِ راستینِ دين، حقوقِ بشر را نه تنها خلافِ دين نمی دانند، بل اصولی می دانند كه 1400 سال پیش، از بيشترِ آنها، به حيثِ تكاليفِ دينیِ اسلام صحبت شده است.

سياسی شدنِ حقوقِ بشر، چالشِ بزرگی در تطبيقِ ارزشهای حقوقِ بشر در افغانستان

علي كنيشكا

پښتو برخه تر کار لاندې ده